الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

526

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

برمىدارى و از اين در ، وارد مىشوى » و به « باب الفيل » در مسجد كوفه اشاره نمود . ثابت گفت : به خدا قسم ! نمردم تا اينكه ابن زياد را ديدم كه عمر بن سعد را به جنگ حسين بن على فرستاد و خالد بن عرفطه را در مقدمهء سپاه وى قرار داد و حبيب بن حمار ، پرچمدارى وى بود و با آن از باب الفيل وارد شد « 1 » . ( 1 ) 9 - امام امير المؤمنين عليه السّلام خطبه‌اى ايراد فرمود و ضمن آن فرمود : « از من بپرسيد ، پيش از آنكه مرا از دست بدهيد ، سوگند به خدا ! از من دربارهء گروهى كه صد نفر را گمراه مىسازد يا صد نفر را هدايت مىكند ، نمىپرسيد مگر اينكه شما را از فريادكننده و حركت دهندهء آن باخبر مىسازم و اگر بخواهم هر يك از شما را از خرج و دخلش و همهء امورش آگاه مىكردم » . ( 2 ) در اين هنگام ، « تميم بن سامهء تميمى » آن پليد ناپاك ، روى به آن حضرت كرد و با تمسخر و استهزا گفت : چند تار موى بر سر من جاى دارد ؟ . . . امام نگاهى بر او افكند و به وى فرمود : « به خدا قسم ! من آن را مىدانم ، اما دليل آن كجاست اگر تو را از آن باخبر سازم . و من تو را از برخاستن و گفته‌ات با خبر ساخته‌ام و به من گفته شده است كه بر هر مويى از موهاى سر تو فرشته‌اى است كه تو را لعنت مىكند و شيطانى است كه تو را بر مىانگيزد و نشانهء آن اين است كه در خانه تو فرومايه ، كسى است كه فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را مىكشد و بر كشتن وى تشويق مىكند . . . » . ( 3 ) « ابن ابى الحديد » مىگويد : « مطلب به همان صورتى بود كه آن حضرت عليه السّلام بدان خبر داده بود ، زيرا فرزندش حصين ( با صاد مهمله ) در آن

--> ( 1 ) شرح النهج البلاغه 2 / 286 .